محمد عباسی،عضو گروه دوستداران کازرون
در آخرین نشست هیأت دولت دهم، آنگونه که در نشریات شهرمان هم انعکاس یافت مصوباتی صورت گرفت که از آن جمله تبدیل دو شهرستان جهرم و فسا (با پشت سرگذاشتن کازرون بزرگ،) به فرمانداری ویژه بود و در پی انتشار آن خبر، شهرمان به ویژه آگاهان و فرهیختگان و اهل مطالعه و قلم را در بهت و حیرت فرو برد. به گونهای که عیدفطر امسال رنگ وبوی سالهای گذشته را نداشت و آثار غم برچهره متأثرین، نه از آن اتفاق، بلکه از جاماندگی شهر باعظمتشان که متاسفانه بعضی مسوولین شاخص نه تنها به عظمت آن پی نبردهاند بلکه این شهرستان وموقعیت و گذشته پرافتخارش را هم آن گونه که باید نشناختهاند و به همین دلیل نتوانستهاند آن را به شایستگی به مسوولین استانی وکشوری بشناسانند. لازم به ذکراست که چند سال پیش شهرستان لار، با وحدت و جدیت و هماهنگیکامل بین فرماندار وقت و مسوولین استانی و نماینده و با زمینهسازیهای هماهنگ و با یک اقدام عاجل ، در رابطه با شهرستانشدن گراش و با غنمیت شمردن ثانیهها، سرانجام این عنوان را به خود گرفت و به فرمانداری ویژه ارتقا یافت و مردم آن، از مزایایش بهرهمند شدند.لذا پس از آگاهی ازهمان مصوبه پایانی دولت دهم، همهمهها و دغدغهها در بین مردم و نیز عکس العملهایی در عناوین و صفحاتی از نشریات از جمله سلمان به شمارههای 613 و 614 و شهرسبز به شمارههای 232 و 233 و بیشاپور اخیر به شماره 364 صورت گرفت و قطعاً دنبال هم خواهد شد.البته قبل از هر کاری برای ارتقای شهری مثل کازرون به استان و یا مقدمتاً به فرمانداری ویژه به تمهیدات زیر نیاز است:
الف)اعضای شورای شهر و شهردار: با استفاده از گروههای کارشناسی و تمامی قابلیتها، همه معضلات شهری باقیمانده از سابق و تاکنون را مرتفع و حداقل به پیشنهادهای مردمی که از سالها پیش تاکنون مطرح و راکد مانده توجه نموده و همه شهرمان را به مبلمان شهری (که در شمارههای آینده به کیفیت آن پرداخته خواهد شد) تجهیز نمایند تا هم موجب رضایت شهروندان گردیده و برای مهمانان هم جاذبه داشته باشد و هم اینکه مرکزیت چنین استانی ( یا فرمانداری ویژه )مستعد پذیرش این عنوان گردد.
ب)کازرونیشناسی: که بسیار پیچیده است فقط میتوان از روی نمودهایی، تا حدودی به این شناخت دست یافت. هرگز مسوولین از خود پرسیدهاند که آیا کازرون را به خاطر خود کازرون، جزء 12 شهر حکومت نظامی درآوردند یا به خاطر کازرونیها و شناختی که حکومت از مردم این خطه داشت؟
1-آیا نپرسیدهاندکه در جنگ جنوب موضوع حفر تونل زیرزمینی برای از بین بردن چه کسی بود؟ مگر سرهنگ »اولسون« فرمانده قشون انگلیس تا نزدیکی خانه ناصردیوان تونل حفر نکرده بود و آیا همزمان با راهیابی تونل به بیرون، آن فرمانده مهم انگلیسی که فقط قصدش کشتن ناصردیوان و (نه دیگران) بود توسط تفنگچیهای ناصر لشکر کشته نشد؟ به گونهای که در اثر جانفشانیها و رشادتهای مردم این خطه می توان گفت: »سر هر خار نشان کف پایی دارد.«
2-مگر سیدمحمدرضا کازرونی تاجر نامی آن زمان نبود که تمامی هزینههای مبارزات جنوب و کمک به رییسعلی دلواری و دیگر مبارزان را عهدهدار بود؟
3-آیا کسی هست که آوازه حاج کاکاحسین کازرونی تاجر بزرگ بین المللی آن زمان و خدمات فرهنگی- انسانی و... ایشان را نشنیده باشد که برای توسعه اقتصادی کشور، تجارتخانه خود را به اصفهان منتقل و فرزندانش کارخانههای بزرگ ریسندگی و چینیآلات و سایر صنایع بزرگ اصفهان را صاحب شدند.
4-آیا کسی هست که نداند که چه متخصصانی از این خطه چه در بعد علمی و پزشکی و سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و دانشگاهی و چه در بعد بازرگانی و اقتصادی در اغلب مراکز استانها و مرکز، بدون هیچ ادعایی و اغلب قریب به اتفاق آنان، بدون هیچ پسوند کازرونی فعالانه مشغول به کار هستند به گونهای تلاش فکری و مدیریتی هر کدامشان با تلاش چندین نفر برابر است.
5-چه بیمارستانهایی در استان هستند که بنیانگذارانش همین کازرونیها بوده و هستند مثل بیمارستانهای میر و علوی و کوثر و ...
6-کدام مردم بودند که برای تحقق همین انقلاب و یا استفاده از همه قابلیتها، تمامی شهرهای اطراف را پوشش داده و نیز به بعضی از مراکز استانهای مجاور اطلاع رسانی و پیامرسانی و اعلامیهرسانی مینمودند؟
7-این مردم صبور به قدری هوشیار و حساس و آگاه هستند که تمامی حرکات و سکنات و تاثیرات مثبت و منفی و یا بی اثر مسوولین گذشته و حال شهرستان را دقیقاً زیر نظر داشته و در تمامی محافل و حتی مهمانیهای خانوادگی و یا دوستانه مو به مو امور مربوط به شهر و شهرستان و مسوولین را ارزیابی و به دیگران منتقل مینمایند و معتقدند که »عاقبت جمع شود در دو سه خط از بد و نیک آنچه یک عمر به دارا و سکندر گذرد« خصوصاً روی عملکرد نمایندگان و فرمانداران و شهرداران و حتی چگونگی انتخاباتها بسیار حساسند به گونهای که خادمین به شهر و شهرستان را به اوج و به اعلی علیین میرسانند و بی تفاوتهای ضد پیشرفت را به حضیض و به اسفل السافلین میکشانند و در سکوت مرموز مردم، این دو مورد نهفته است لذا پذیرفتن هر مسوولیتی به ویژه مسوولیتهای موثری مثل نمایندگی و فرمانداری و شهرداری در کازرون، بسیار مشکل است و پذیرش آن، کار هر کسی نیست.
8-کازرونیها تلاشهایی را تلاش میدانند که نتیجه مثبت و چشمگیر داشته باشد و هر تلاشی پس از نوشداروی بعد از مرگ سهراب را بی ارزش و سخیف میدانند.
9-غیرت کازرونی و مسوولیت پذیری آنان در همه جای کشور خصوصاً در سراسر استان زبانزد است حتی رانندگان کامیونهای متعدد و فعالش در شرایط سخت رانندگی در مناطق پرخطر و برفگیر کوهستانی پیشگام دیگر رانندگان بوده و نیز در هنگام بروز حوادث و گرفتاری دیگران، غیرتشان کاملاً مشهود است.
10-این مردم،مسئولینی را قبول دارند که نگاهشان به افراد و مردم تحت نظر خود باشد،نه آنان که فقط به بالا دست خود و کسانی که او را منصوب کرده اند می نگرد. که قطعا دسته ی اول جزء چهره های ماندگاری برای شهر و شهرستان خواهند شد.
11-این مردم مسئولین بی تفاوت و یا لجوج را نمی پسندند اگرچه ممکن است به ظاهر آنان را تحمل کنند خصوصا آن دسته از مسئولینی که نه دلسوزی دارند و نه ذوق و هنری و حتی به ارباب ذوق و هنر و به پیشنهادهای متعدد و دلسوزانه دلسوزان، شهر و منطقه به ویژه در نشریات هم توجهی ندارند.
ج)کازرون شناسی:که برای جلوگیری از طولانی تر شدن مطلب فقط به چند مورد زیر اشاره می شود:
1-سابقه ی شهرستان شدن کازرون به حدود67 سال پیش می رسد که خود سابقه ی بالایی است.
2-سابقه ی برخورداری آن،از شهرداری،حدود 97سال است در حالی که سابقه ی شهرداری شهرشیراز 92سال می باشد یعنی شهر کازرون 5 سال زودتر از شهر شیراز دارای تشکیلات شهرداری و شهردار گردیده است.
3-وقتی که به سال تاسیس دبیرستان شاپور کازرون(شهید بستانپور فعلی)می نگریم عدد سال 1316را می بینیم یعنی سه سال بعد از تاسیس دانشگاه تهران و از این راه می توان به قدمت اداره ی فرهنگ و معارف(آموزش و پرورش فعلی )آن که قطعا بالاتر است پی برد.
4-فقط توجه به عدد کد دو بانک صادرات 34کازرون و سپه 41 کازرون کافی است که به موقعیت تجاری-بازرگانی و رتبه ی کشوری آن پی برد که هر دو( کد )به معنای سی و چهارمین یا چهل و یکمین شهر دارای بانک های صادرات و سپه نیست بلکه در حالی که تهران حدود 10شعبه و کلان شهرها نیز، بین 3تا5 شعبه و مراکز بعضی از استان های پرسابقه تر هم، از این دو بانک برخوردار شده بودند و جمعا (به جز کازرون) حدود 33 شعبه بانک صادرات و 40شعبه بانک سپه می شدند،کازرون لیاقتاً از ردیف34بانک صادرات(بازار)و سپه41کازرون برخوردار شده بود و هنوز هم این دو بانک با همین عددهای کد،موجودند و همین طور شصت و نهمین بانک ملی در کشور، بانک ملی مرکزی کازرون است.
5-کازرون از نظر استراتژیک از این جهت که بین چهارمرکز استانی فارس،بوشهر،کهکیلویه و خوزستان قرار گرفته و به بسیاری از بنادر خلیج فارس هم نزدیک است موقعیتی کاملا استثنایی دارد.
6-کازرون علاوه بر موقعیت ویژه گردشگری، در بعد کشاورزی نیز حرف اول را می زند اگرچه هنوز یک دانشکده کشاورزی، علیرغم درخواست حقیر در شماره 5 همین نشریه در سال 84در این شهر چنین دانشکدهای دائر نگردید.
7-به قول یکی از محققان، کازرون در 246سال قبل از حکومت ساسانیان و با همین نام،مقر اشکانیان بوده است و همچنین جزیره ی زیبای کیش که امروزه یکی از شهرستان های (جنوبی ترین استان کشور یعنی ) استان هرمزگان است در یکی از مجلات محلی که در معرفی تبلیغی آن جزیره بود با افتخار و برای اینکه سابقه ی آن جزیره را معتبرتر و شاخص تر سازند چنین آمده بود:“جزیره ی کیش در زمان ساسانیان از توابع کوره(شهر)اردشیر خوره از نواحی کازرون بوده است ”که موضوع اخیر، در سایت رسمی صدا و سیمای مرکز کیش به آدرسkish.irib.ir قابل مشاهده است و نوشته نشده جزء شهرستان یا منطقه یا استان کازرون که چنین اصطلاحاتی از نوع تقسیمات فعلی کشوری باشد و معمولا ناحیه شامل حوزه ی وسیع جغرافیایی طبیعی می گویند که شامل مراتع،کشتزارها،جنگل ها،دشت ها،بیایان ها،رشته کوه ها و دریا می شده و گاهی چزایری را هم در بر گرفته و چنین ناحیه ای حتی از ایالت هم بالاتر است .
نمی دانم در سال های دراز،مسوولین با کازرون چه کردند که به قول شیرازی ها:“چی طو شد که ای طو شد!“لذا هم اکنون وقت بازیافت نسبی آن ،توسط مسوولان و فرمانداران و نمایندگان فعال و کازرون شناس فرارسیده است.
8-حتی اگر بخواهیم آن سابقه ی دور، که به قرن ها قبل از ساسانیان بر میگردد را در نظر نگیریم به همین گذشته ی نزدیک هم که بنگریم متوجه خواهیم شد که از پوشاندن پیراهن کهنه ی“فرمانداری کل یا ویژه“بر قامت استوار کازرون هم دریغ شده است چراکه در همین گذشته ی نه چندان دور،شرق کازرون تا خان زنیان و شمال آن به مناطق جنوبی استان کهکیلویه و بویر احمد و به آخرین نقطه ی شمالی و غربی ممسنی و غربا تا آن سوی دالکی و جنوبا تا انتهای فراشبند و حوالی فیروزآباد می رسیده است و حتی امور ثبتی بعضی از بنادر و جزایر خلیج فارس در کازرون انجام می شده مثلا بر تابلوی اداره ی ثبت نوشته شده بود“ اداره ی ثبت شهرستان کازرون و بنادر و جزایر خلیج فارس“ که همین ها دال بر وسعت و گستره ی پرافتخار این شهرستان در دهه های اخیر بوده است.
9-علاوه بر بزرگان و مشایخ و عرفا و فلاسفه و مشاهیر و شعرای کازرونی که در کتب مختلف از آنها یاد شده و آرامگاه بعضی نیز در این شهر به چشم می خورد مثل آرامگاه شیخ ابواسحاق و خانقاه شیخ امین الدین که استاد حافظ بوده و علامه دوانی و...و نیز افراد برجسته ای همچون سلمان فارسی از صحابه رسول الله (ص) و قطب الدین کازرونی و ده ها تن از این دست نیز از گل شکفته های این خطه هستند که گهگاه در نشریات شهرمان از آنها نام برده می شود. از جمله معرفی اجمالی بعضی شخصیتها در ویژه نامه ی سلمان 595به مناسبت نوروز92 و معرفی چهره های علمی،فرهنگی،ورزشی و هنری معاصر و ده ها شخصیت کلیدی کشور که از این خطه برخاسته اند جالب اینکه سعدی و حافظ هم به نحوی کازرونی هستند چرا که بر اساس تحقیقات نویسنده و محقق معروف مرحوم علی نقی بهروزی که در شماره250هم همین نشریه آمده بود،می نویسد“پدر سعدی و خانواده ی او کازرونی بوده و خود سعدی بارها نام تنگ ترکان را در اشعار خود آورده است .دکتر زرین کوب در کتاب »حدیث خوش سعدی« در این باره می نویسد“سعدی در شیراز بزرگ شده بود هرچند خاندان مادریش هم ظاهرا از کازرون برخاسته بود“ضمن اینکه بعضی از منابع قدیم و جدید،اجداد و اصلیت او را کازرونی نوشته اند.و نیز مادر حافظ کازرونی بوده و عجیب اینکه تا سال 1369 در کتابهای تاریخ ادبیات ایران و جهان می نوشتند“پدر حافظ از اهالی اصفهان و مادرش اهل کازرون بوده است که متاسفانه در چاپ های بعدی یعنی از سال هفتاد به بعد،ظاهرا به جهت حذف نام کازرون و کازرون ستیزی،حافظ را بی مادر!!! نموده و فقط به زادگاه پدرش که اصفهان بوده بسنده کرده اند و هنوز هم اینگونه چاپ می شود.
10-از همه ی این ها گذشته، گلشمار شهدای اهدایی کازرون در جنگ تحمیلی به حضرت حق،از نظر حساب عددی ،شهرمان را در ردیف اولین شهر بعد از شیراز قرار داده و از نظر هندسی و تناسب جمعیتی، مقام اول استانی و نیز در رده ی ممتاز کشوری است و حقیر نیز در جهت رفع یک اشتباه لفظی که در زمستان سال 86توسط یکی از مقامات شهرمان عنوان نموده بودند: که“کازرون از نظر تعداد شهدا دومین شهر پس از شیراز است“هم در نشریه 802طلوع در دی ماه 86 و هم در سلمان شماره 392،مورخه بهمن 87 تحت عنوان“ آنچه که مسئولان و مردم باید بدانند“مطالبی عرضه داشته و در هر دو، ثابت کردم که کازرون با 2/5 برابر میانگین استانی اگرچه از نظر عددی و گلشماری شهدا، اولین شهرستان پس از شیراز است اما از نظر هندسی و تناسبی، دارای مقام اول استانی ست.
خلاصه به فرموده ی امام(ره)“مجلس در راس امور است“و حقیقتا هم همین طور است ، و ناگفته نماند که در راس مجلس هم، هیات رئیسه است و نماینده محترم کازرون در همان صدر است و از طرفی ایشان تفوقی موقعیتی بر نمایندگان فارس دارند لذا بسیار بعید به نظر می رسد که نمایندگان جهرم و فسا ایشان را غافلگیر کرده باشند و به دور از چشم نماینده کازرون،روی دست ایشان زده باشند.بنده فکر می کنم که ایشان در فکر استان شدن شهرستان است بخصوص با همه ی سوابق درخشان شهرستان و استعداد آن،که فوقاً فقط به چند مورد آن اشاره گردیده و از آنجا که شهرستان کازرون، چه از جهت طول و چه از نظر عرض جغرافیایی،درست در دل رشته کوه های زاگرس قرار گرفته لذا همانطور که شهرستان کرج را مرکز استان البرز قرار دادند شایسته است کازرون نیز مرکز استان (جدید) زاگرس یا فارس غربی یا...قرار گیرد که در اینجا ممکن است دو مسئله مطرح شود یکی فاصله تا شیراز و دیگری هم، موضوع جمعیتی،که این دو نیز حل است زیرا اولاً فاصله ی کرج تا تهران و نیز اصفهان تا شهرکرد کمتر از فاصله ی کازرون تا شیراز است . ثانیاً از نظر جمعیتی،کافی است که به نتایج انتخابات مجلس در سال 90 مراجعه شود که متوجه خواهیم شد آمار جمعیتی شهرستانمان چقدر بالاست چرا که با وجودی که اوقاتی به پایان وقت معمولی انتخابات باقی مانده بود و حوزه ها با انبوه جمعیت در بیرون و درون محوطه روبرو و در انتظار رای دادن بودند از سوی روسای حوزه ها،اعلام می گردید که برگ تعرفه تمام شده و نمی گفتند وقت تمام است.لذا می توان تعداد کل تعرفه هایی که از وزارت کشور به کازرون ارسال شده را با صدها نفری که پشت در و درون محوطه ی هر حوزه به دلیل نبود تعرفه از رای دادن محروم شدند و نیز آن 35درصدی که شرایط سنی رای دادن نداشتند را با هم جمع کنیم قطعا از300هزارنفر بیشتر خواهد شد و یا میتوان جمع کل آرای ماخوذه را با آن 30درصد جمعیتی که به هر بهانه و دلیلی در انتخابات شرکت نکردند و آن هزاران نفری که در اثر اعلام روسای حوزه ها مبنی بر اتمام برگ تعرفه از رای دادن جا ماندند و نیز با احتساب آن35درصد افراد زیر سن قانونی را که با هم جمع کنیم باز به همان نتیجه ی جمعیت بالای 300هزارنفری می رسیم پس مشکل جمعیتی هم نداریم لذا با یک همدلی و وحدت و تلاش همه جانبهی مردم، مسوولین و نماینده و فرماندار و امام جمعه محترم شهرمان می توانیم با توکل به خدا به هدف ارتقای شهرمان، در وهله ی اول به استان و چنانچه استان شدن آن بخواهد دو سه سالی طول بکشد اجالتا به فرمانداری ویژه با همه ی ویژگی هایش برسیم.
منبع:هفته نامه بیشاپور